فداغ طبيعت
وبلاگی برای دوستداران طبیعت
فداغ نور ايمان
فداغ اس ام اس
فداغ فرهنگ
مرجع وبهای فداغ
فداغ توكا
ساحل شعر
حجاب
فداغ کامپیوتر
فداغ طبیعت 2
لینک های روزانه
طراح قالب
مطالب و عکس هایی از کبک ( )
کَبک نام گونهای پرندهاست. کبک پرندهای وحشی است که در کوهستان زندگی میکند و قدرت پرواز آن کم است. در دنیا دو نوع کبک یافت میشود.این نمونه کبک بیشتر در خاور میانه و ایران یافت میشود . دارای پاهای کوتاه و نوک کوتاه میباشد .نوع نر آن دارای طوق پرنگتر و زخیم تر نسبت به نوع ماده میباشد همچنین نر آن بر روی پای خود بر آمدگی بزرگتری نسبت به نوع ماده میباشد.نوع نر دارای آوازی خوش و نسبتاً بلند است که در فصل جفت گیری بلند تر میشود







نوشته شده توسط
عبدالله عبدالهي در
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت
17:41
( )
تیهو بخشی از حیات وحش فداغ که در حال انقراض است.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



تیهو
مشخصات: 23تا25سانتيمتر. به ماكيان كوچك كه ظاهرا" شبيه كبك كوچكي به نظر مي آيد. پرنده ي نرسطح پشتي قهوه اي مايل به خاكي با خطوط ريز موج دار خاكستري دارد . سطح شكمييش به طور كلي قهوه اي مايل به صورتي كمرنگ است و پهلوها در حدود شش نوار خيلي پهن به رنگ دارچيني پررنگ و سفيد دارد . تاركش قهوه اي مايل به خاكي وگلو و جلو گردنش خاكستري است . نوار چشمي پهن و سفيدي داردكه در حد بالا و پايين آن خط سياهي ديده ميشود . پرهاي كناري دمش خرمائي رنگ است . تفتوت پرنده ي نر با ماده اين است كه طرح مشخص سياه و سفيد صورت و پهلوها را ندارد. رفتارش شبيه كبك است و هنگام احساس خطر به جاي پريدن ، مي دود.
زيستگاه: مناطق بياباني و نيمه بياباني. تپه ماهور هاي سنگي و كم ارتفاع. ساحل رودخانه ها و جويبارهاي مناطق خشك و زمينهاي سنگلاخ را ترجيح ميدهد. روي زمين آشيانه مي سازد .
تیهو نوعی از انواع کبک ، زیستگاهش در دامنه کوهها و تپه های پر نشیب وفراز کوهستانی باز و سنگلاخ واطراف چشمهها ودر پشتخههای کوه زیر ودرهها وشیب وفراز کوهها دیده میشود، و درمیان بوتهها وصخره لانه میسازد. مشخصات ۳۵ سانتیمتر پرندهای با سطح پشتی خاکستری، گلویی نخودی رنگ بانوار حاشیهای پهن وسیاه وبا راه راه عرضی وخیلی واضح پهلوها مشخص میشوند. منقار وپاهایش سرخ رنگ است. رنگ خرمائی شاهپرهای کناری دُمَش در پرواز نمایان میگردد. معمولاً جفت جفت یا بصورت دستههای کوچک دیده میشوند. اما در زمستان وفصل بهار بصورت گلههای بزرگ هستند. هنگام خطر کمتر پرواز میکند وبیشتر به سوی سربالایی کوهستان میرود تا خود را از خطر دور سازد. در بهار وتابستان پرنده ای پر صدا است.این پرنده در فصل تخمگذاری همیشه کنار تخم خود باقی مانده و از آنها مراقبت کرده این پرنده حدود۲۵الی۳۰عددتخم میگزارد از نکات قابل توجه برای این پرنده که او را از سایر پرندههامشخصتر جلوه میدهد قهر کردن این پرندهاست که اگر شخصی به تخمهای این پرنده دست زند او از تخمها سر باز میزند وقتی بچههای تیهو سر از تخم در میآورندسریعاً لانه را ترک میکنند.
نوشته شده توسط
عبدالله عبدالهي در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388 ساعت
0:10
( )
سلام دوستان عزیز،مطلب جدیدم رو درباره ی پرنده ای به نام بلبل
اغاز کردم امید وارم ازاین مطالب بهره ی کافی را ببرید
بلبل یا شباهنگ یا هزاردستان نام گونهای پرنده خوشآوا است. نام علمی
این پرنده Luscinia megarhynchos است. بیشتر در ایران یافت میشود
و معروف است که نماینده نوای ساز ایرانی محسوب میشود. بلبل
پرندهای است کوچک که در سراسر ایران و خاورمیانه زندگی میکند.
ماده بلبل آوازی دلکش، اما آهنگی غم انگیز دارد.
این پرنده حدود 1۵ سانتیمتر طول و پرهای بخشهای بالایی بدنش
قهوهای و دمی تقریباً سرخ دارد. قسمت زیر بدنش مایل به سفید و
پر زیر دمش به رنگ زرد و یا قرمز است. پرنده بیشتر در سوراخ
درختان و طول جویبارها و در واحات سرسبز به سر میبرد. غذای
اصلی بلبل را حشرات تشکیل میدهند. مادهاش از ۴ تا ۶ تخم
قهوهای زیتونی همراه با لکه ریز سیاه میگذارد. پرنده نابالغ
خال خال ولکه لکهاست، اما به آسانی از روی اندازهٔ بزرگتر
دم بلوطی رنگ و سطح شکمی سفیدتر از سینه سرخ تمیز
داده میشود. در بیشههای مرطوب، پرچینهای انبوه لانه
میسازد، در نزدیکی زمین درون بوتههای خار و گزنه کاملاً پنهان میشود.
بلبل خرما دارای سر و گلوی سیاه بالکه بزرگ سفید در ناحیه گونه،
سطح پشتی قهوهای روشن، سطح شکمی خاکستری چرک،
پوشپرهای زیر دمی زرد ونارنجی و دم سیاه بانوع سفید. روی
سر اثری از کاکل دارد. پرندهای پر سر وصدا میباشد.
![]()
بلبل های خوش اواز فداغ
بلبل فداغ |
|
|
|
|
|
|

بلبل فداغ بلبل فداغ بلبل فداغ

بلبل فداغ بلبل فداغ بلبل فداغ

بلبل فداغ بلبل فداغ بلبل فداغ

بلبل فداغ جوجه بلبل فداغ بلبل فداغ

بلبل فداغ جوجه بلبل فداغ بلبل فداغ

بلبل فداغ بلبل فداغ بلبل فداغ

بلبل فداغ بلبل فداغ بلبل فداغ
این هم از بلبل های خوش اواز فداغ![]()
بلبل شيفته ميگفت به گل كه جمال توچراغ چمن است
-گفت امروز كه زيبا و خوشم رخ من شاهد هر انجمن است
چون كه فردا شد و پژمرده شدم كيست ان كس كه هوا خواه من است
به تن اين پيرهن دلكش من چو گه شام بيايي كفن است
حرف امروز چه گويي فرداست كه تورا بر گل ديگر وطن است
همه جا بوي خوش و روي نكوست همه جا سرو گل و ياسمن است
عشق ان نيست كه بر دل گنجد سخن است ان كه همي بر دهن است
بهره معشوقه بميرد عاشق كار بايد سخن است اين سخن است
مي شناسم حقيقت ز مجاز چون تو بسيار درين نارون است
(پروين اعتصامي)
نوشته شده توسط
عبدالله عبدالهي در
چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت
15:46
( )
به نام خدا
دوستان عزيز سلام، در اين قسمت يكي از شاعران توانمند رو مي خواهيم به شما معرفي كنيم ، بله شاعر امروز
آقاي حبيب الله (علي) عبدالهي مي باشد كه امروز فقط يكي از اشعارشان
كه در مورد فداغ و چاه خواجو مي باشد آورده ايم و در قسمت هاي بعدي
از او بيشتر ياد خواهيم كردو شعر هاي ديگري خواهيم آورد. دوستان عزيز
شعر هاي ايشان بيشتر سبك بين غزل و دو بيتي دارد ولي از شيريني خاصي
برخوردار است که امیدوارم شما هم راضی باشید
عجب دارد فداغ فصل بهاري ......................................................... زميني با صفا و لاله زاري
زميني با صفا صحراي شمالش ...................................................... عجب شمال فصل كناري
زميني با صفا صحراي شمالش .................................................... خداوندا نگهدار از زوالش
ز تنگ جعفرآباد تا به ميمي.................................... چه قدر است جاي تفريح چشمه هايش
در اين فصل بهار تا عيد نوروز................................. به چاه خواجو برو هر روز و هر روز
به چاه خواجو برو خوب را نگاه كن ...................................... نمودند پاسداري شب و روز
سر بركه برو آنجا نظر كن ....................................................... نظر بر كار و آثار پدر كن
سر بركه نشيني سايه كنارش ............................................... بخوان تو فاتحه ياد از پدر كن
به جا خرمن برو از راه برجو ............................................. به سمت قبله اش تا چاي فسيلو
كناري واقع است در سمت كوشش .......................... عجب دار كناري بي چاره خودرو
ز جا خرمن برو بر نورالديني ............................................ درخت كهور و ديسش تا ببيني
درخت كهور و ديسش سايه دارد ..................................... به زير سايه اش گر تو نشيني
زمين نورالديني پر درخت است ............................ براي كشت كارش خيلي سخت است
اگر گندم اگر جو را بكاريد ...................................................... بريدن يا درو اقبال بخت است
رفع ابهام :
(تنگ جعفرآباد: كوه جعفرآباد)،(ميمي: كوه ميمون)
(چاه خواجو: نام مكاني كه از زمان قديم تا به حال محل كشت گندم و جو بوده )
(كنار: نام درختي خودرو ) ، (جاخرمن: نام مكاني در چاه خواجو براي انبار محصولات)
(چاي فسيلو: چاه نخل ها) ، ( كوش: يكي از جهات جغرافياي در لهجه فداغي)
(كهور و ديس : نام درختي خودرو) ، (برجو : نام مكاني
نوشته شده توسط
عبدالله عبدالهي در
جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت
17:33
( )
به نام خدا
با سلام ![]()
اپ جدیدم رو با شعر قشنگی در
مورد طبیعت که یکی از دوستان زحمت کشیدن
تقدیم شما دوستان میکنم
این شعر با لهجه فداغی سروده شده
طبیعت مردو و رونگی شلی نی
پرندش شئزتو سرمی شچش نی
بهار اوشتو فصل دگر اندو
درختوش لختن و هیچی شبر نی
بدون قدر دلت تا وقته بهارن
دو چشمت روشن و دستت وکارن
بوکو شکر خدا در حال سختی
سپاس نعمتش خلق هستی
خداوندی که موج اوشده ادریا
شتاره اوئ بلا در اوج گرما
او سور اوشبو و اور خش اوشلا
از ان اوری برون سی مردم اوشلا
برئن از اسمون اوشزء دونه دونه
گهی یک تغرگی سی نمونه
علف سوز اوشکو و رنگی شه گل ده
از ان نعمتش رنگی شه دول ده
بوکو کوشش نبش از چرخش ول
صبا تووبه اوشش در گردش گل
رفع ابهام:
مردو:مرده
شلی:صورت
شئزتو:شکار کرده اند
سرمی شچش نی:نگران زیاد از شکار
اوشتو:رفته
اندو:امده
لختن:برهنه
شبر:به تن
و کارن:در حال کار
بوکو:انجام دادن
اوشده:داده
شتاره:بالا اوردن
اوئ:اب
بلا:بالا اوردن
اوشبو:بردن
اور:ابر
اشلا:درست کردن
برون:باران
برئن:باران
اوشزء:زدن،باریدن باران
سی:برای
اوشکو:افریدن
شه:به
دول:نوعی قارچ
بوکو:انجام دادن
نبش:نشوی
ول:جا ماندن
صبا:فردا
تووبه:خواستن
اوشش:رفتن
نوشته شده توسط
عبدالله عبدالهي در
جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت
22:47
( )

... و چه سبز بود این زمین ،
آن زمان که دست آدمی سپرده شد ...
سلام ،
باورم نمی شود که درباره طبیعت سبز می نویسم ... خیلی فکر کردم ... این همه طبیعت طبیعت می کنیم و هیچ وقت طبیعت را تعریف نکرده ایم . در کتاب های علومی که به دانش اموزان تدریس می شوند ، طبیعت با مفهومی مشابه با محیط زیست به کار رفته ( تا جایی که یادم می آید .) ولی امروز که همین طوری از سر بی مطلبی رفتم تا گشتی بزنم و با مطلبی جدید دوباره برگردم جایی دیدم در تعریف طبیعت نوشته شده :
چیزی که انسان در پدید آوردن آن دخالت نداشته باشدرا طبیعت گویند . طبیعت محصول دیالکتیک ذهنی انسان وجهان ابزه ها است . انسان ، پیش از زندگی درشهر ها ، در طبیعت می زیسته است .
جای دیگری هم خواندم : فلسفه +فیزیک = طبیعت !
حالا قضاوت با شما ... شما طبیعت را چه معنا می کنید ؟
***
حیوانات زینتی که به شکل گربه یا توله سگ روی تشکچه خوابیده اند و در مغازه های لوکس فروشی شهر فروخته میشوند (از جمله بازار قائم تجریش) گربه های اصلی هستند که کشته شده و درون پوستشان را با کاه پر کرده اند.. البته اگر از فروشنده سئوال کنید انکار خواهد کرد.. از خرید این گونه تزئینات خود داری کنید و به دیگران نیز این مسئله را منعکس کنید تا دست کم از واردات اینگونه حیوانات تزئینی به داخل مملکت جلوگیری شود.
پ.ن: ببخشید اگر حرفهایم چندان تازه نبود ...چیزی بود که فکرم را مشغول کرده بود و فکر کردم بد نیست نظر دیگران را هم بدانم !
پ.ن۲: راستی حتما شنیده اید از جنگل ابر !!! ...

فهمیدید که یوز ایرانی برگشت ؟!
واژه يوزپلنگ يکی از واژه های اصيل ايرانی است که از ترکيب دو کله يوز و پلنگ حاصل شده است. يوز بُن مضارع مصدر يوزيدن به معنای " جَستن، جهيدن و طلب کردن" بوده و از اين رو يوزپلنگ، به معنای پلنگی است که به دنبال شکار خود گشته و آنرا با جستن و دنبال کردن می گيرد. درگذشته اين جانور را پلنگ شکاری می ناميدند که به سبب شباهت زياد آن به پلنگ و روش شکار منحصربفرد آن بوده است. ايرانيان باستان اين جانور را بيشتر با نام "يوز" می شناخته اند و کمتر کلمه "يوزپلنگ" را برای آن بکار می بردند. همچنين به اين جانور به خصوص در زمان تولگی "هَوْبَر" هم گفته می شده است.
برای اين جانور زيیا در زبانهای مختلف نامهای گوناگونی بکار رفته است. در زبان عربی يوز را "فهد" می نامند درحاليکه در افغانستان به آن "تازی پرنگ" (فارسی دری) و "تازی پلنگ" (پشتو) گفته می شود. در پاکستان نيز در زبان براهوئی به آن "يوز" گفته می شود. در گويش سواحيلی نيز که در شرق آفريقا رايج است نام "دوما" را برای اين جانور بکار می برند.يوزپلنگ در زبان انگليسی "چيتا Cheetah" گفته می شود که ريشه سانسکريتی داشته و از هندوستان بدست آمده است. امروزه در سرتاسر دنيا اين جانور را با نام انگليسی آن می شناسند.
يوزپلنگ داراي بدني كشيده، دست و پاهايي بلند با پنجه هايي كند است كه از قابليت جمع شدن کمی برخوردرند. پوشش بدن نخودی رنگ با خالهاي سياه و گرد و كوچك است و دارای موهای زبر و كوتاهی است. يوز سر كوچكی دارد که چشمانش برای بهتر ديدن از پشت بوته ها، نسبتا بالا قرار گرفتهاند. خط سياه رنگی از گوشة چشم تا گوشة لبها امتداد پيدا ميكند که به خط اشک موسوم بوده و در يوزهای ايراني در مقايسه با يوزهاي آفريقايي، ضخامت بيشتري دارد. طول بدن جانور بالغ 112 تا 135 سانتيمتر، طول دم 65 تا 85 سانتيمتر، ارتفاع در سر شانه 60 تا 75 سانتيمتر و وزن آن 30 تا 55 کيلوگرم ميباشد. نرها كمي از ماده ها بزرگترند. ستون فقرات انعطاف پذير، كبد بسيار بزرگ، قلب بزرگ، سوراخهاي بيني فراخ، ظرفيت افزايش يافتة شش و بدن کشيده و عضلانی، اين گربه را به سريعترين جانور خشكي درجهان تبديل كرده، به طوريکه مکی تواند در يک گام، 7 تا 8 متر طی نمايد. يوز فقط با برخورد يك پا بر روي زمين در هر لحظه، ميتواند به سرعت 100 كيلومتر در ساعت برسد، ولي نميتواند اين سرعت را بيش چند صد متر حفظ كند. در دو مقطع از حركت هيچ پايي به زمين برخورد نميكند.
حدود 2000 سال پيش پراکندگی يوزپلنگ بسيار گسترده بوده و شامل مناطق وسيعی از آفريقا و آسيا می شده است. در آسيا، اکثر زيستگاه های دشتی و استپی در جنوب غربی اين قاره از هندوستان، پاکستان، افغانستان، ايران، ترکمنستان، ازبکستان، قرقيزستان و قفقاز تا عراق، سوريه، اردن، فلسطين و شبه جزيره عربستان محدوده قلمرو اين جانور به شمار می رفت. درآفريقا نيز از کِيپ در جنوب تا دريای مديترانه درشمال به جز جنگلهای انبوه و صحراهای خشک اين جانور به وفور يافت می شده است. در واقع پراکندگی يوزپلنگ از گذشته درآفريقا شباهت زيادی به پراکندگی شير داشته است و سلطان جنگل از گذشته همواره يک رقيب جدی برای اين جانور به شمار می آمده است. ولی شرايط در آسيا با آفريقا تفاوت داشته و از آنجا که شير درآسيا عمدتا در بيشه زارها و جنگلها زندگی می کرده و از طعمه های موجود در اين نوع زيستگاه ها تغذيه می کرده، همپوشانی کمتری با پراکندگی يوزهای دشتزی داشته و لذا رقابت چندانی ميان اين دو گونه وجود نداشته است.
انسان از چندهزار سال پيش قابليتهای بالای يوز را شناخت و آنرا برای شکار با خود همراه ساخت. تربيت يوز و يوزداری رفته رفته به امری متداول در دربار شاهان و سلاطين بخصوص در آسيا تبديل شد. مارکوپولو در سفرنامه خود از 1000 قلاده يوزپلنگ نام می برد که کوبلای خان، پادشاه مغول برای شکار در کاخ تابستانی خود نگهداری می کرده است. البته خاور دور هيچگاه قلمرو يوزپلنگهای امروزی نبوده اند و تمامی اين تعداد يوز از غرب آسيا نظير هندوستان، ايران و کشورهای همجوار گرفته شده و به آنجا برده شده بودند. اکبر، سلطان مغول هندوستان در قرن شانزدهم ميلادی نيز علاقه وافری به نگهداری يوز در دستگاه خود داشته و وزيرش نوشته که او تنها در يک زمان بيش از 1000 قلاده يوز نگاه می داشته است. شاهان متعددی در ساير کشورهای آسيايی نيز از اين علاقه بی نصيب نبودند. اشراف اروپايی نيز رفته رفته به خيل علاقمندان به شکار با اين جانور پيوستند و حتی در برخی کشورهای اروپايی از اين جانور برای شکار گوزن در بيشه زارها استفاده می کردند، طعمه ای که هيچگاه يک يوزپلنگ وحشی درطول عمر خود با آن مواجه نمی شود. امروزه تقريبا به قطعيت می توان گفت که از آن جمعيت آسيايی فراوان يوز، به استثنای تعداد اندکی که در ايران به بقای خود ادامه می دهد ديگر هيچ يوزی در اين قاره پهناور آزادنه در دشتها و تپه ماهورها به دنبال شکار خود نمی دود.
تا ابتدای قرن حاضر تخمين زده شده که درحدود يکصد هزار قلاده يوزپلنگ در 44 کشور آسيايی و آفريقايی پراکنده بوده است. ولی عوامل مختلف باعث کاهش جمعيت و انقراض آن در بيشتر زيستگاه هايش شد. در يک بررسی گسترده که توسط نُرمَن ماير در سال 1975 در جنوب صحرای بزرگ آفريقا صورت گرفت جمعيت اين جانور حدود 15000قلاده برآورد شد. در اين بررسی جمعيتهای ايران و شمال آفريقا شامل نبودند ولی بر اساس آمار اسکند فيروز، رياست وقت سازمان حفاظت محيط زيست حدود 300-200 قلاده يوز در آن زمان در ايران وجود داشته است. آخرين بررسی ها که در دهه نود ميلادی توسط "صندوق حفاظت از يوزپلنگ" انجام شد حاکی از آن است که درحال حاضر حدود 12000-9000 قلاده يوزپلنگ به صورت وحشی در 24 تا 26 کشور آفريقايی و حدود 100 قلاده در ايران زيست می کنند. از اين تعداد حدود 500-300 قلاده در شمال آفريقا پراکنده هستند.
يوز ايراني بر خلاف يوز آفريقايي كه در علفزارهاي باز و ساوانها زندگي ميكند، عمدتا در بخشهای تپه ماهوری وکوهستانی مناطق نيمه بياباني و بياباني کشور زيست می نمايد. در گذشته، اين جانور در اغلب دشتهای نيمه شرقی کشور يافت می شد، ولی با از بين رفتن آهوان دشتزی و تحت تعقيب گرفتن توسط موتورسيکلتهای قدرتمند در دشتهای باز، يوزها ناچار شدند رو به مناطق تپه ماهوری و کوهستانی که زيستگاه قوچ و ميش و کل وبز بوده و از امنيت بيشتری برخوردار است، آورند.
در آفريقا، يوزپلنگها در دشتها و علفزارهای وسيع و باز که به اصطلاح ساوان ناميده می شود زندگی می کنند و تا آنجا که می توانند از جنگلها و بيشه زارها دوری می گزينند. ساوان ها زيستگاه انواع آنتلوپها و غزالهای آفريقايی بوده که طعمه های موردعلاقه يوزهستند و غير از شيرها و کفتارها که گاهی اوقات يوزها را می کشند، عامل تهديد کننده مهم ديگری وجود ندارد. گذشته از آن گودال های آب در بيشتر اوقات سال آب دارند و يوزها مشکل زيادی برای تأمين آب مورد نياز ندارند.
زيستگاه يوز ايرانی در گذشته دشتها و استپهای نيمه شرقی کشور که آهو و جبير نيز در آنها زندگی می کردند و بخشهايی از دشتهای آهوخيز غرب کشور را شامل می شد. درواقع هر منطقه ای را که زيستگاه اين دو گونه آهو محسوب می شد، به شرط برخوردار بودن از امنيت نسبی می توان زيستگاه بالقوه يوز نيز دانست.
ولی با کاهش جمعيت آهو و جبير بعلت شکار بی رويه، تخريب زيستگاه ها و افزايش ناامني بواسطه حضور شکارچيان مجهز به خودروها و موتورسيکلتهای قدرتمند صحرايی، يوزها ناچار شدند از زيستگاه های دشتی باز و وسيع به زيستگاه هايی که دارای عوارض طبيعی بيشتری بودند کوچ نمايند. از اين رو آنها تپه ماهورها و نواحی کوهستانی که از اطراف توسط دشتهای باز احاطه شده اند را انتخاب کردند. چرا که در اين زيستگاه ها ديگر مجالی برای شکارچيان موتورسوار نبود که آنها را تعقيب کرده و بگيرند. از سوی ديگر، به رغم کاهش جمعيت طعمه موردعلاقه شان يعنی آهو و جبير ، جمعيتهای خوبی از قوچ و ميش و کل و بز در اين نوع زيستگاه ها زندگی می کردند. گذشته از آن اين نوع زيستگاه ها با داشتن منابع آبی بيشتر و علوفه مناسبتر در مقايسه با دشتهای خشک، سمداران را از انجام مهاجرتهای طولانی در طول سال بی نياز می کردند و لذا يوزپلنگ ها در تمام طول سال بدون نياز به طی مسافتهای طولانی به غذا دسترسی داشتند. 
همانطور که گفته شد زيستگاه های فعلی يوز بر خلاف تصور عامه و آنچه که در فيلمهای مستند ديده می شود، تپه ماهورها و مناطق کوهستانی است. در اين نوع زيستگاه ها، يوزها عمدتا در داخل دره ها و بستر خشک رودخانه هاي کويری که از داخل کوه شروع شده و به داخل دشت امتداد می يابد زندگی می کنند. يوزها آن بخشهايی را در کف دره ها و رودخانه ها برای راه رفتن ترجيح می دهند که از خاک نرمی پوشيده شده است. با اين حال اگر آنها مجبور شوند می توانند به راحتی در مناطق پوشيده از صخره و سنگلاخ هم زندگی کرده و شکار نمايند و حتی می توانند از صخره ها و کوه های مرتفع که صعود از آنها حتی برای انسان مشکل است، بالا رفته و قسمتهای مختلف قلمرو خود را برای بدست آوردن شکار، آب، پناهگاه و يا جفت در زمان جفت يابی زير پا بگذارند.
منابع آبی در اين نوع زيستگاه ها به عوامل مختلفی از قبيل بستر زمين، ميزان بارش ساليانه، دمای هوا، ارتفاع و موقعيت محل و غيره بستگی دارد. در ماه های بارندگی، جانوران با مشکل آب روبرو نيستند، آب باران در حفره های تخته سنگ ها جمع می شود و اصطلاحا سنگاب درست می کند. ولی با گرمتر شدن هوا، بسياری از سنگابها خشک شده و فقط تعدادی از چشمه های دائمی که از منابع زيرزمينی تغذيه می شود، باقی می مانند. اوج کمبود آب در ماه های گرم سال است که عموما در فاصله ماه های خرداد تا شهريور قرار دارد. خوشبختانه سازمان محيط زيست کشورمان آبشخورهايی را به صورت مصنوعی در بسياری از مناطق از جمله زيستگاه های يوزپلنگ ساخته است که در تمام ايام سال آب دارند و مورد استفاده حيات وحش قرار می گيرند.
پوشش گياهی اين زيستگاه ها عموما تُنُک بوده و در مناطق مختلف متفاوت است. مهمترين گونه های بوته ای زستگاه يوزپلنگ ايرانی عبارتند از کاروان کش، شور، اِفِدرا، قيچ، درمنه و گَوَن و از گونه های درختچه ای بايد از گز، تاغ، بَنه (پسته وحشی)، انجير و بادام وحشی نام برد. در فصل بهار زمين پوشيده از علف های سبز و تازه می شود و بوته ها و درختچه ها هم از اواخر زمستان شروع به گلدهی می کنند که همگی منابع غذايی خوبی را برای سمداران تأمين می کنند.
گونه های مختلفی از جانوران نيز در زيستگاه يوز زندگی می کنند. همانطور که پيش از اين توضيح آن رفت، قوچ و ميش و کل و بز از سُمداران اصلی اين زيستگاه ها هستند و در حاشيه اين مناطق که مابين کوه و دشت قرار دارد، می توان سمدارانی نظير آهو، جبير و گورخر را مشاهده نمود. از گوشتخواران بايد به پلنگ، گرگ، انواع گربه وحشی نظير کاراکال و گربه وحشی آسيايی، شغال و روباه اشاره کرد که گونه های بزرگ جثه تر را احتمالا می توان رقيب غذايی يوز در زيستگاهش دانست. کفتار نيز به تعداد بالا در زيستگاه های يوز وجود دارد. ساير پستانداران نظير تَشی، خرگوش و انواع جوندگان نيز ديگر همسايگان يوز در زيستگاهش هستند. از ميان پرندگان بايد از انواع پرندگان شکاری و همچنين پرندگانی مانند هوبره، کبک، تيهو و باقرقره نام برد. انواع خزندگان نظير مارمولکها، بزمجه ها و مارها نيز از ديگر ساکنان زيستگاه يوزپلنگ هستند.

يوز در سن 20 تا 23 ماهگي ازلحاظ جنسی بالغ می شود. در ايران، يوزها عمدتا در نيمه نخست زمستان جفتگيری نموده و در اوايل بهار پس از 3 ماه آبستنی، 1 تا 4 توله در محلی امن به دنيا ميآورند. توله ها در بدو تولد 30 سانتيمتر طول و تقريباً 300 گرم وزن دارند. رنگ بدن آنها خاكستري دودي بوده و موهای بلندی در سرتاسر پشت بدنشان وجود دارد که از کاربردهاي متعددی برخوردار است. مثلاً به نظر ميرسد كه به استتار آنها در ميان علف ها و بوتهها كمك ميكند. همچنين به عنوان يك نوع ابزار دفاعي تقليدي به كار ميرود كه سبب ميشود تولهها شبيه رودك عسلخوار به نظر برسند. در ايران در مناطقی که طعمه های بزرگ جثه يوز از فراوانی مطلوبی برخوردار است، يوز همراه با توله هايش بيش از ساير مناطق ديده شده و بر اساس مشاهدات صورت گرفته، به نظر می رسد که يوزها در ايران معمولا 2 تا 3 توله به دنيا می آوردند. همچنين در سالهای اخير در چند مورد 4 توله همراه با مادر در مناطق خارتوران، نای بندان و بافق مشاهده شده که بسيار اميدبخش است.
مطالعات نشان داده اند كه طعمه های اصلي يوز ايراني قوچ و ميش Ovis orientalis، کل و بز Capra aegagrus، جبير Gazella bennettii و آهو Gazella subgutturosaاست. همچنين، خيلی اوقات يوزها مبادرت به شکار خرگوش می نمايد. بررسی های انجمن يوزپلنگ ايرانی نشان داده که يوزها از انواع پرندگان نظير تيهو، روباه و ساير گوشتخواران کوچک جثه، انواع جوندگان، و انواع مارمولک ها (نظير آگاما) نيز تغذيه می نمايند. همچنين گزارشهای غيررسمی مبنی بر شکار گراز در مناطقی از شمال شرقی ايران بدست آمده است. حتی در مواردی ديده شده که بعضی انواع گياهان را نظير انجير وحشی يا ساير مواد گياهی را هم می خورد.
بررسي ها نشان داده كه يوز ايرانی، قوچ ها و کل های مسن را بيشتر ترجيح می دهد چون بخاطر جثه بزرگتر و شاخهای سنگينشان، چالاکی و سرعت عمل کمتری در مقايسه با ميش ها و بزها دارند و از سوی ديگر شکار آنها مقدار غذای بيشتری را دراختيار يوز قرار می دهد. از سوی ديگر بره ها و بزغاله ها هم بخش قابل توجهی را از شکارهای اين جانور تشکيل می دهند چون درمقايسه با ساير اعضای گله، توانايی کمتری برای فرار از دست شکارچی دارند. ليکن از آنجا که جثه کوچک و استخوان بندی ظريفی دارند، بقايای لاشه شکار شده آنها در طبيعت به ندرت پيدا می شود. يوز ايرانی برای شکار قوچ و ميش و کل و بز که در ارتفاعات زيست می کنند، احتمالا ناچار شده شيوه شکار خود را هم تغيير دهد و حتی گاهی اوقات برخلاف شيوه معمول يوزها و مانند روش پلنگ در کنار آبشخورها و چشمه های آب کمين می کند تا شکارش را بتواند در آن لحظه غافلگير کند. گذشته از آن به نظر می رسد که يوزهای ايرانی برای گرفتن شکارهايشان کمتر به انفجار سرعت فوق العاده شان نياز داشته باشند و عدم وجود فضای مناسب جهت انجام تعقيب و گريزهای طولانی و مانورهای فراوان، باعث شده که يوز ايرانی به تيزپايی عموزاده های آفريقايی خويش نباشند.


برخلاف تصور بسياری از مردم، بررسی ها در ايران نشان داده که يوز معمولا از دامهای اهلی مانند بز، گوسفند و شتر تغذيه نمی کند. البته شواهدی مبتنی بر حمله به دامهای اهلی در آفريقا وجود دارد و همين امر باعث ايجاد تعارض زياد ميان انسان و يوز در آن زيستگاه ها شده است ولی تاکنون گزارش مستندی (به غير از چند مورد معدود در شمال شرقی ايران) مبنی بر حمله به دامهای اهلی توسط يوز در ايران وجود نداشته است. متأسفانه بسياری از دامداران و شتردارانی که در زيستگاه های يوز زندگی می کنند، به اشتباه تصور می کنند که اين جانور دشمن دامهای آنهاست. به اين خاطر اگر يوزی را در نزديکی گله خود ببينند برای جلوگيری از شکار دامهايشان بی درنگ درپی از پا درآوردن آن می روند. همچنين اگر بچه شتری مفقود شود، آنرا به يوز نسبت می دهند که آنرا شکار کرده است و اولين يوزی که می بييند را از پای درمی آورند. درصورتيکه جانوران ديگری باعث اين تلفات شده اند. گرگ مهمترين دشمن دامهای اهلی است. کاراکال يا سياهگوش نيز دو نوع از انواع گربه سانان هستند که به سبب شباهت های ظاهری از لحاظ الگوی پوستی يا جثه به يوز در اغلب موارد با اين جانور اشتباه گرفته می شوند. شغال و کفتار هم از ديگر گوشتخوارانی هستند که ممکن است به دامهای اهلی حمله نمايند. متأسفانه در طول ساليان اخير، چندين قلاده يوزپلنگ ايرانی بخاطر اين تفکر نادرست از پا در آمده اند.
قبل از جنگ جهاني دوم، جمعيت يوزپلنگ در حدود 400 قلاده بود که تقريبا در تمام مناطق استپي و بيابانی نيمه شرقي کشور و قسمتي از نواحي غربي کشور نزديک مرز عراق ديده مي شد. ولي وجود خودروهاي جيپ رها شده پس از جنگ، سرآغاز کاهش اساسی درجمعيت اين جانور گرديد که خود عمدتا معلول کشتار بی رحمانه آهو به عنوان طعمه اصلی اين جانور بوده است . در نتيجه جمعيت يوزپلنگ به شدت کاهش يافت. در سال 1335کانون سابق شکار ايران اعلام نمود که آهو و در سال 1338 يوزپلنگ جزو جانوران حمايت شده هستند. جمعيت آهو در بسياري از مناطق رو به افزايش نهاد که اين باعث افزايش جمعيت يوزپلنگ نيز گرديد. مشاهده يوزپلنگ در مناطق مختلف به خصوص داخل زيستگاههای آهو افزايش يافت که اين احيای جمعيت معلول قوانين و مقررات حفاظتي بود که اعمال شد. در ميانه دهه 1350، جمعيت يوزپلنگ در در ايران 200 تا 300 قلاده تخمين زده مي شد. در خوش ييلاق مشاهده يوزپلنگ بسيار عادی بود (براي مثال در دو مورد مختلف در سال 1970 و 1973، 13 و 9 يوز تنها در عرض چند ساعت گشت در منطقه مشاهده گرديد). قلمرو يوزپلنگ تقريبا تمام مناطق کويري نيمه شرقي کشور بود که جمعيت انسانی آن زياد نبود. در سال 1357، همزمان با وقوع تحولات سياسی در ايران، حفاظت ازحيات وحش براي چندين سال دچار اختلال گرديد. اغلب مناطق به وسيله دامداران اشغال و دشتها و استپهای باز جولانگاه ماشين هاي کمک دار و موتورسيکلت های قدرتمند گرديد که گونه هاي کويري مثل آهو، جبير، گورخر و همچنين يوزپلنگ را تعقيب مي کردند. جمعيت آهو در بسياري از مناطق کاهش يافت و يوزپلنگها مجبور شدند تغيير زيستگاه داده تا در دامنه کوهها و تپه ماهورها از دست هجوم و مزاحمت انسانها در امان بمانند. از طرف ديگر به علت کاهش قابل توجه تعداد آهو، يوزپلنگ ها مجبور شدند که به منابع غذايي ديگري مثل قوچ و ميش و کل و بز که در مناطق کوهستاني محل زيستشان چندان مانند آهو تحت فشار انسان قرار نداشتند، روی آورند. پناهگاه حيات وحش خوش ييلاق که زماني مناسبترين محل براي زندگي يوزپلنگ در آسيا بود تقريبا به طور کامل از بين رفت و آخرين يوزپلنگ در اين منطقه در سال 1362ديده شد. يوزپلنگ از بسياري از مناطق زيست خود ناپديد شده و به بعضي مناطق دور از دسترس که در آنجا طعمه و امنيت مناسبی وجود داشت محدود گرديد.
امروزه جمعيت يوزپلنگ در کشورمان در خطر انقراض قرار دارد بدين معنا که اگر هر چه زودتر اقدامی برای حفظ آن نکنيم، اين جانور با همان سرعتی که می دود، روبه انقراض مي روى و به زودی به سرنوشت شير ايرانی و ببر مازندران دچار خواهد شد و برای هميشه از سرزمينمان رخت برخواهد بست. وضعيت امروزی اين جانور در کشورمان معلول بی توجهی ما انسانهاست. يوزپلنگ ميراث طبيعی ماست و نه تنها به ايرانيان بلکه به تمام انسانهای سرتاسر اين کره خاکی تعلق دارد. اين وظيفه ماست که اين امانت را به نسلهای بعد از خود برسانيم. بيش از 40 سال است که برای حفاظت از اين گونه در کشورمان اقداماتی صورت گرفته که بعضا نتايج قابل توجهی نيز به دنبال داشته است و بيش از 20 سال است که در ميان کشورهای آسيايی يوزپلنگ توانسته تنها در کشور ما به بقای خود ادامه دهد و اين مايه غرور و افتخار ما ايرانيان است که توانستيم اين ميراث طبيعی را همچنان حفظ نماييم.

پ.ن : فهمیدید که یوز ایرانی برگشت ؟! ![]()
![]()
نوشته شده توسط
عبدالله عبدالهي در
جمعه سوم خرداد 1387 ساعت
22:31
سلام بر خاجو ( )
.....¤سلام بر خاجو¤......
سلام برخاجو و چاهش سلام برجاخرمن و جاهش
سلام بر پابلند ،کنارش که سایه اشنی اسی یارش
سلام بر زارمحمدی و کنارش گشن صحرو دور و کنارش
سلام بر گودی و دیسزارش عجب جای خشن در بهارش
سلام بر ریخی و أکالش صفا اشده بر لب آب روانش
سلام بر برکه و طاقش أده آبی زلال بر ره گزارش
سلام بر عبدالرحیم وکنارش نماد مهر إن أندر جوارش
سلام بر خاجو و فصل بهارش
سلام و صد سلام بر هر رفتگانش
. شاعر:مسلم عبدالهی
نوشته شده توسط
عبدالله عبدالهي در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت
8:24
خوش آمد گویی ( )
مطالب پیشین
